تبليغاتX
::. عشاق و شکست خردگان عشق .::

عشاق و شکست خردگان عشق

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

آذر 1387
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
با توام

من با توام و عکسی در قاب چشمان تو...

من با توام و چه بيشمار بی تو مانده ام...

تو ياسی در گلدان شکسته ی اين دل هستی و چه بيرحمانه باغبان چشمانت خاک

قلبم را بی آب و عطشوار رها کرده است...

من با توام و هرم نفسهای تو نسيمی ست مرا و چه نامردانه اسير گردبادهای

روزگارم کرده ای...

من با توام... نزديک تو...همدم لحظه های تو ...و چه خونسردانه از اين همه من

گذشتی و به او پيوستی....

من با توام...تکيه گاهی بر سکوت تو...تبسمی بر وجود تو....اشکی بر نبود تو و تو

چه بی اعتنا دل بر سايه های هميشه تاريک سپردی و دور شدی...

راهت به کجاست نميدانم....راهم به کجاست باز هم نميدانم...چرا مانده ام نميدانم و

چرا ميروی... آه... نميدانم....چرا ميخندی نميفهمم و چرا ميگريم؟...

نه...ميدانم...خوب ميدانم چرا ميگريم...چون دوست دارم و ميگذری اما دوستم

داشتی و پايبندت شدم...ميگريم چون گريستی و نابود شدم اما گريستم و شادان

شدی...ميگريم چون فراموشم کردی و به بادم دادی اما من با اين باد روانه نشدم و

در حصار عشقی گنگ به انتظار مانده ام...

ميگريم چون قاب چشمانت را که پناه آخرين عکس نگاهم بود به ديگری دادی و

عکسم را با دنيايی از اشک و التماس پاره پاره کردی...ميگريم چون نميدانم بر سز

عشقمان چه آمد....عشقمان پوچ بود يا قلب تو...وسعت دوست داشتنم کوتاه بود يا

کلام عاشقانه ی تو حقير و بی ارزش مينمود...ميگريم چون نميفهمم که لياقت

عشقت را نداشتم يا تو لايق جانی دگر نبودی...

ميگريم چون نفرتم را احساس ميکنم اما باز هم دوستت دارم و ديوانه وار در طلب

نگاه توام اما نميخواهمت....

ای خائن هميشه بازيگر...مغرور باش که با همه ی بديهايت دوستت دارم و

فراموشت نميکنم....

وای وای وای...خداکنه سر و کاری هيچ بنده ای با اينجور بازيهای نامردانه و

پيچيده نيفته که خيلی سخته...حرف زدن در موردش آشونه اما هضم کردنش کار

بنده ی دوپا نيست...حتی اگه هضمم بشه يه زخمی رو دل آدم به جا ميذاره که

درمونی نداره....

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 

من با توام و عکسی در قاب چشمان تو...

من با توام و چه بيشمار بی تو مانده ام...

تو ياسی در گلدان شکسته ی اين دل هستی و چه بيرحمانه باغبان چشمانت خاک

قلبم را بی آب و عطشوار رها کرده است...

من با توام و هرم نفسهای تو نسيمی ست مرا و چه نامردانه اسير گردبادهای

روزگارم کرده ای...

من با توام... نزديک تو...همدم لحظه های تو ...و چه خونسردانه از اين همه من

گذشتی و به او پيوستی....

من با توام...تکيه گاهی بر سکوت تو...تبسمی بر وجود تو....اشکی بر نبود تو و تو

چه بی اعتنا دل بر سايه های هميشه تاريک سپردی و دور شدی...

راهت به کجاست نميدانم....راهم به کجاست باز هم نميدانم...چرا مانده ام نميدانم و

چرا ميروی... آه... نميدانم....چرا ميخندی نميفهمم و چرا ميگريم؟...

نه...ميدانم...خوب ميدانم چرا ميگريم...چون دوست دارم و ميگذری اما دوستم

داشتی و پايبندت شدم...ميگريم چون گريستی و نابود شدم اما گريستم و شادان

شدی...ميگريم چون فراموشم کردی و به بادم دادی اما من با اين باد روانه نشدم و

در حصار عشقی گنگ به انتظار مانده ام...

ميگريم چون قاب چشمانت را که پناه آخرين عکس نگاهم بود به ديگری دادی و

عکسم را با دنيايی از اشک و التماس پاره پاره کردی...ميگريم چون نميدانم بر سز

عشقمان چه آمد....عشقمان پوچ بود يا قلب تو...وسعت دوست داشتنم کوتاه بود يا

کلام عاشقانه ی تو حقير و بی ارزش مينمود...ميگريم چون نميفهمم که لياقت

عشقت را نداشتم يا تو لايق جانی دگر نبودی...

ميگريم چون نفرتم را احساس ميکنم اما باز هم دوستت دارم و ديوانه وار در طلب

نگاه توام اما نميخواهمت....

ای خائن هميشه بازيگر...مغرور باش که با همه ی بديهايت دوستت دارم و

فراموشت نميکنم....

وای وای وای...خداکنه سر و کاری هيچ بنده ای با اينجور بازيهای نامردانه و

پيچيده نيفته که خيلی سخته...حرف زدن در موردش آشونه اما هضم کردنش کار

بنده ی دوپا نيست...حتی اگه هضمم بشه يه زخمی رو دل آدم به جا ميذاره که

درمونی نداره....

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 

به تو دلبسته شدم


بي تو پر بسته شدم


تير عشق تو به قلب من نشست


به تو عادت کردم


چون دم و بازدمم


آري اي بانوي نيلوفري ام


من همان شب پره ام


که غم هجر تو را


به يه شمعي گفتم


شمع تا صبح گريست


و شرر زد به تن خسته من


و کنون باز منم شب پره سوخته پر


و سحر نزديک است


اما اينبار دگر مي دانم


و تو هم مي داني


| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 
باور نداره

هيشکي باورش نشد .......    يه پرنده يه اسيره


 


همه عمرشو باخته......  داره تو قفس مي ميره


 


بسته اون بال و پرش ........  دلش از قصه پره


 


روزي که رها بشه ........     تا به ابرا مي پره


 


نگاهش به آسمونه ........     که يکي نگاش کنه


 


اونو از اون بگيره   ........  از قفس رهاش کنه


 


حالا توي لحظه هاش .......  صداي ناله مي ياد


 


ديگه باور نداره    .......   انتظار به سر مي ياد


 


هيشکي باورش نشد......  يه پرنده يه اسيره


 


همه عمرشو باخته ... داره تو قفس مي ميره


| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 
شاپرک

اشکاتو پاک کن شاپرک بخدا شب تموم ميشه


گريه نکن گريه نکن اشکاي تو حروم  ميشه


اسير دست شب  نشو چشماتو واکن  شاپرک


خودتو قربوني نکن تو اين جدال صد به تک!


من با تو همقسم ميشم با تو مي مونم هميشه


خودت مي دوني عزيزم بي تو بمونم نميشه


زنده ميشم با نفست با عطر تو جون مي گيرم


اگه بموني پيش من به خدا  آروم مي گيرم


پيشم بمون پيشم بمون هميشه عاشقم بمون


شاپرک باغ خدا...... براي من بازم بخون


| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 
پدرم

سلام


پيشاپيش عيد سعيد قربان را بر تمامي دوستان و عزيزان تبريک عرض مي نمايم


چند وقتي هستش که پدر عزيزم به علت بيماري ريوي در بيمارستان بستري مي باشند


از تمامي عزيزان التماس دعا براي شفاي پدرعزيزمان را داريم


به نيت يکي از دوستان و طرفداران به مدت 14 روز روزانه 314 صلوات


به نيت 14 معصوم براي شفاي پدر از همه عزيزان خواستاريم


قطعه شعري هم که در وصف پدر نوشتم


از تمامي دوستان سپاسگزارم


...................................................


پدرم


باز مي شود تو را بهانه کرد


بهانه نفس تويي


تويي که سرشاراز طراوت مريم هايي هستي که بوي عشق ميدهند


پدرم


باز مي شود  به تو اشاره کرد


تويي که تکرار عشق در نبض زماني


شباهت تو با ماه آسمان اينست


هر دو از آسمان هر دو مهربان و هر دو چون دريا بيکران........


پدرم

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط

 

ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل

 

کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي

 

کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط

 

ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه:

 

هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟

 

فقط ميگه: دوستت دارم

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به همه عاشقای جهان

همه‌ي شعرام ماله تو

تويي كه نديدمت

نمي دونم اسمت چيه

ولي به دنباله توام

تو كوچه هاي بي كسي

كودوم خونه ماله توه

كجا بايد در بزنم

اسمتو چي صدا كنم

پس كي مياي به ديدنم

ماله كدوم محله اي

محله‌ي خواب و خيال؟

ميشه واس يه ثانيه

تو رؤياي شبم بياي؟

شايد تو كوچه‌ي غمي

مثل خودم دربه‌دري

شايد توام دنباله من

به هر دري سر مي زني

كي ميشه پيدات بكنم

خيليه حرفاي دلم

آينه ديگه خسته شده

ميگه باهاش حرف نزنم

توي سكوته لحظه هام

پرنده پر نمي زنه

منتظرم تا تو بياي

تا اين دلم حرف بزنه

مي خوام به جز حرف زدنم

سنگ صبوره تو بشم

حرفاي قلبتو بگي

بريزن اشكاي چشم

دستاي ناز تو كجاست

پاك كنه اشكاي منو

كاش تا ابد گريه كنم

اگه قراره پاك كني

تو اشكاي رو گونمو

| +| نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 
عکسهای عاشقانه برای همه کسانی که عاشق هستند
glfl2.gif

 

tokenz-pplprd053.jpg

   

                     Image hosting by TinyPic

 

تقدیم به همه شما خوبان

 

 

 

 

 

با اجازه سوخته دل

 

 

 
 

 

| +| نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385 توسط شاهرخ  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved